ملت گوسفند

نمیدونم چرا آدم ها اینقدر بی اختیارند؟ وقتی اسم زمستون میاد بی اختیار یاد کاپشن می افتند...


یه سه چهار روزیه که هوای اصفهان ( مخصوصاً روز ها ) فوق العاده گرمه. خداییش خر تب میکنه اگه با کاپشن بره بیرون.


اما وقتی میری تو خیابون، میبینی یه مشت گوسفند ( عین بقیه ی گوسفندان ) کلاه پشمی گذاشتند سرشون و کاپشن بادگیر پوشیدند! تازه به خاطر اینکه آستین کوتاه پوشیدی، چپ چپ هم بهت نگاه می کنند و زیر لبی به بقل دستیشون یه چیزی میگند.


غلط نکنم میگند : هه، اینو نگا. **خل وسط زمستون با آستین کوتا اومدی بیرون!!!

منم میگم : ک*ن لق تک تکتون! من که گرممه... ( آید به دستم... )


خدایا، به ما ( آنها ) انسانها قدرت اختیاری دوباره عطا بــــفـــرمـــا...

الــــــاهــــی آمین...


مامانم یه ربع داشت میخندید وقتی اینو واسش خوندم. وقتس پرسیدم چرا میخندی جواب داد : حالا جوونی از اینا مینویسی...