۵۵ کلمه!

پسر با ناراحتی : میدونی ، به خدا میخواستم بت بگم که پدر من کارمند شهر داریه ، اما ...

دختر : عزیزم اصلاْ مهم نیست که پدرت رفته گره.

پسر با ناراحتی : نمیخواستن بهت دروغ بگم اما...

دختر : تورو خدا بیخیال دیگه ، اصلاْ فکر کردی پدر من چیکارست؟

پسر با خوشحالی : چیکارست؟

دختر : مهندس عمران!...