گاهی میرسد غمی به اندازه کوه !
گاهی میرسد نشاط اندازه دشت !
افسانه ی زندگی چنین است عزیز !
در سایه ی کوه باید از دشت گذشت...
تمامی مطالب این وبلاگ شخصی و متعلق به من و دوستانم میباشد.از عزیزان خواهشمندم دقت فرمایید که در این وبلاگ گشتم نبود نگرد نیست!
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
گاهی میرسد غمی به اندازه کوه !
گاهی میرسد نشاط اندازه دشت !
افسانه ی زندگی چنین است عزیز !
در سایه ی کوه باید از دشت گذشت...
2 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
0 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
Taken by : Amin Zaghari
2 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
0 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
فعلاً حال ندارم قضیه Instructor شدنم رو توضیح بدم، فقط در همین حد بدنید که روزی 8 ساعت تو موسسه ی گویش، زبان انگلیسی تدریس میکنم...
حالا اینو گوش کن...
سر یکی از کلاسهام داشتم فونوتیک Long e رو درس میدادم...
Okay everybody, repeat after me…
Bee /bi/ - Bee /bi/ Bee /bi/
Feet /fit/ - Feet /fit/ - Feet /fit
Meat /mit/ - Meat /mit/ - Meat /mit/
Read /rid/ - Read /rid/ - Read / رید/
دیدم یه سری دارند زیر لبی میخندند.پیش خودم گفتم حالا تا آخر کلاس میخواند با هم پچ پچ کنند و بخندند! خلاصه منم نامردی نکردمو سه چهار بار دیگه همچین اسهالی تکرار کردم...
رید – رید – رید...
حسابی که تخلیه شدند برگشتم گفتم :
Okay, Everybody laugh, laugh…
کلاس زد زیر خنده. یه پنج شش ثانیه ای خندیدند، دوباره گفتم:
Okay, Rid finished. Now listen... Tea /ti/…
دیگه تا آخر کلاس هرچی عمد و غیر عمد گفتیم رید، Read, rid, هیچکی ککشم نکزید. انگار نه انگار که رید :دی
خلاصه کلاسا تموم شد و خوشحال و خندان رفتیم تو اتاق اساتید که لیستو بذاریم و بریم خونه که ناگهان! آقای علی زاده مدیر گویش شعبه ی بزرگمهر صدامون زد و با یه لبخند ملیح ازین عاقل اندر سفیه ها، این کاغذ رو بیست تا تا کرد و یواشکی داد دستم...
« با عرض سلام و خسته نباشید جناب آقای علی زاده *
در یکی از کلاس هایی آقای اعظم پناه تدریس میکنند.
از الفاظ های که در شئن یک معلّم نیست استفاده میکنند و بعضی بچه ها هم یاد میگیرند* و آقای اعظم پناه مانند یک معلّم تحصیل کرده نیستند انگار که یک آدم بی سواد هستند.
اگر می شود به آقای اعظم پناه بگویید برای مثال هایی که در درس بیان میکنند از الفاظ زشت و ناپسند استفاده نکنند. »
Finished
منم با لبخندی ملیح تر، نامه رو روی تای خودش تا کردم و دادم به آقای علی زاده...
صبر کن، داستان به همین جا ختم نمیشه...
فرداش به آقای علی زاده گفتم که آقا ما یه وبلاگی دارم که خاطرات روزانمون رو اون تو مینویسم و اینا! اگه میشه اجازه بدید یه عکس از رو این نامه بگیرم و به عنوان خاطره بذارمش تو وبلاگم. آقای علی زاده هم دمش گرم، یه زیراکس از رو نامه گرفت، دورش رو کاملاً چید که مدل کاغذش معلوم نشه و خلاصه نهایتاً کپی نامه رو به هزار ( حالا هزار که نه ) مسائل امنیتی داد به ما...
عرض کنم خدمتتون که ، فرداش رفتم سر تک تک کلاسها، گفتم یه برگه درارید میخوام املا بگم. همین جوری واسه رفع کتی چند تا لغت دیکته گفتم که ناگهان :
In the name of god
Mohammad javad amiri
Black – yellow – blue – white – orange
Finished
یه ضرب المثل انگیلیسی هست که الان یادم نیست چی میگه!
اما این داستان ادامه دارد... :دی
6 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
این جمعه تمومه...
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
باز آرشیو خرداد هم خالی...
اما سه ماه پر حادثه...
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
آرشیو اردیبهشت خالی...
0 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
جون تو منم زمینی نیستم. منم اینجایی نیستم.
5 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
یعنی اینقدر بی تفریحیم که وقتی یه برف میاد از خوشحالی ان تو ک*نمون الاسکا میشه! همینه که یهو میبینی تو پارک مرداویج دختر و پسر، از فنچ تا دختر ترشیده دارن تو سر و مغز هم برف میزنند! این وسط هرکی خوشگل و خوشتیپ تر باشه بیشتر تو سرش گوله برفی میخوره. یارو با دماغ عمل کرده خواهش میکنه که فقط تو صورتش نزنند. دستش داره میسوزه از سرما، اما ممکنه دیگه برف نیاد. پس گوله برفی درست کن...
آدم یاد رزمنده های غیور فلسطین میفته!
یه سری هم که طبق عادت، باعینک آفتابی (!) دارن با ماشین دنبال ماهی و ماهیچه میگردند...
: نرن نزن پلیس اومد...
جون viz متفرق شو آقا viz دیدی؟؟؟
: خب حالا بزن...
2 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
اولاً یه چند بار کلمه ی چ س رو واسه خودت تکرار کن!...
خب بسه دیگه. خنده دار نیست؟ :دی
چرا آدما از بوی چ س خودشون بدشون نمیاد اما از بوی چ س دیگران فرار میکنن? در صورتی که ممکنه چ س دیگری حتی خوش بو تر از بوی چ س خودشونم باشه! عجب؟
0 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
مخچم شل شده! روان ندارم! مغزم درد میکنه! شدم عین یه تیکه اَ ن ی که منتظره ری ن ن د ه سیفون رو بکشه و... خلاص تا ابد.
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
بچه بودیم تو گوشمون خونده بودند که اگه اینا له بشه و اون پنبه ای های توش بره تو گوشتون، کر میشید...
ما هم ساده، بچه، حرف گوش کن! باورمون شده بود. خلاصه هر وقت از اینا میدیدم فکر میکردم حالا کر میشم...
یه چند سالی بود ازینا ندیده بودم. دو سه روز پیشا داشتم از چهار باغ عباسی رد میشدم که چشم به یکی از این بیلبیلکا افتاد. یه لحظه کل دوران دبستانم از جلوم گذشت...
جدیدن همه چی واسم غریبه شده. حتی این بیلبیلک ها!
2 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
نمیدونم چرا آدم ها اینقدر بی اختیارند؟ وقتی اسم زمستون میاد بی اختیار یاد کاپشن می افتند...
یه سه چهار روزیه که هوای اصفهان ( مخصوصاً روز ها ) فوق العاده گرمه. خداییش خر تب میکنه اگه با کاپشن بره بیرون.
اما وقتی میری تو خیابون، میبینی یه مشت گوسفند ( عین بقیه ی گوسفندان ) کلاه پشمی گذاشتند سرشون و کاپشن بادگیر پوشیدند! تازه به خاطر اینکه آستین کوتاه پوشیدی، چپ چپ هم بهت نگاه می کنند و زیر لبی به بقل دستیشون یه چیزی میگند.
غلط نکنم میگند : هه، اینو نگا. **خل وسط زمستون با آستین کوتا اومدی بیرون!!!
منم میگم : ک*ن لق تک تکتون! من که گرممه... ( آید به دستم... )
خدایا، به ما ( آنها ) انسانها قدرت اختیاری دوباره عطا بــــفـــرمـــا...
الــــــاهــــی آمین...
مامانم یه ربع داشت میخندید وقتی اینو واسش خوندم. وقتس پرسیدم چرا میخندی جواب داد : حالا جوونی از اینا مینویسی...
7 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
امشب آخرین شب پائیز و بلندترین شب ساله. خب خوبه! به نظرم به اندازه ی کافی وقت دارم امتحان سیسم عاملم رو بخونم...
![]()
هیچوقت یادم نخواهد رفت که چه چیزایی رو به خاطر این درس مسخره از دست دادم...
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
تا بهنود با اون ریش مسخره ی همیشه نا میزونش گفت « لونا شاد صدای آمریکا رو ترک کرده » انگار یکی یه سطل آب یخ ریخت روم :-" به هر حال ( تلوزیون خود فروخته ی ) صدای آمریکا واسه لونا خیلی تنگ بود...
لونا شاد ( مهنور شادزی ) دیگه تو VOA نیست! :( من کلی دوسش داشتم. عاشق لبخند های ملیح و لحجه ی بگیر نگیر اصفهانیش بوم. خلاصه شب آهنگ دوشنبه شب ها ساعت ده رو واسه لونا شادش میدیدم دیگه. خدایی دلم واسش تنگ میشه...

فکر کنم رفتنش با فیلم « فریاد مورچه ها » ی محسن مخملباف و قضیه برهنگی رازناک لونا و ازدواجش با آرش صبحانی ، بی ربط نباشه.
به هر حال ما همیشه بی جنبه بودیم و فکر کنم حالا حالاها خواهیم بود.
این هم ملت ایران :
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
ای کاش یکی به من یاد میداد که همه چیز مال من نیست!
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
معما :
یه ماشین تو یکی از شهر های ایران خراب شده...
اگه ده نفر ماشین رو حول بدند ماشین یه وجب هم جلو نمیره! اما اگه یک نفر حول بده ماشین حرکت میکنه.حالا اگه گفتی چرا؟
خب چون معنی همکاری همینه دیگه! یعنی وقتی نه نفر دیگه هستند که زور بزنند واسه چی من ک*ن خودم رو جر بدم؟
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
| << | 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | >> |