صفحه شخصی پدرام اعظم پناه

ما نسلی هستیم که مهمترین حرق های زندگیمان را نگفتیم، تایپ کردیم!...


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 فروردین ماه سال 1386

۵۵۵+۱۱۱

-  میدونید چرا!! چون میخوام الکی خودمو اون چیزی که نیستم نشون بدم.آخه من یه آدم تنها ، زشت ، کچل ، قد کوتاه ، درس نخونده ، پائین شهری ، کم حرف ، بدبخت و بیچاره هستم. میخوام بگم آره ما هم دپرسیم.شاید این جوری یه نفر پیدا شد که دلش به حال من بسوزه که با من حرف بزنه که من این همه عصرا تو خونه نشینم و حی قصه بخورم که ای وای چرا کسی نیست با من بازی کنه... آخه من هیچ دوستی ندارم! حتی 16 تا... بعدشم نیست هیچ وسیله ی ارتباطاتی ندارم ، مجبورم تو وبلاگ اطلاعیه بدم  بگم من دپرسم!

 

-  باشه بابا قبول...فدات شم  دلم برات سوخت ، بیا با من بازی کن. بیا منم هستم ، ببین نظر دادم.پس هستم! بیا فدات شم گریه نکن عزیزم!...

 

-  من این شخصیتی را که ندارم که هستم. ( : دی ، آخر جملست این جمله ) آ آ برا هرکی هم فیلم بازی میکونم برا تو نباید بوکونم.ضایعست لحجه دارم؟ میخوای قطع کنم دوباره بگیرم؟ به قول متین آخه من چیکار کنم؟ آخه نمیدونستم تو خودت کارگردان این جور فیلمایی! سعی میکنم خوش باشم. اما چه جوری؟ من که یه آدم تنها ، زشت ، کچل ، قد کوتاه ، درس نخونده ، پائین شهری ، کم حرف ، بدبخت و بیچاره هستم.

 

-  حالا بی خیال دیگه فدات شم! زیاد حرف بزنی دیگه بات دوست نمیشما. گریه نکن دیگه، من که برات نظر میذارم...خوب شد یادم اومد فدات شم ، راستی نمیدونم چرا از وقتی فهمیدم نظرم برات مهم نیست احساس کردم باید نظر بدم!

دوشنبه 13 فروردین ماه سال 1386

۱۳ به در...

سیزده به در امسال تو خونه داره در میشه! من که بیخیال نمیشم. شده برم توباغچه خونمون هم میرم.اصلاً نمیدونم چرا عید امسال خیلی عید نبود.اون از چهارشنبه سوریش.اون از سال تحولش(!)،اون از 12 روز تعطیلیش،اینم از سیزده به درش.

اما من این سیزده رو تا 12 شب هم که شده در میکنم.حالا ببین!

 

قدیما ، اون موقع که بچه بودم ، میرفتیم باغ پری . همیشه غورباقه و سگ و الاغ پیدا میشد. ترقه ازین کبریتیا مینداختیم تو گوش خره.میترکید ما حال میکردیم.

میکردیم تو دهن غورباقه هه ، بعد ولش میکردیم میرفت زیر آب میترکید. عملیات انتهاری! خلاصه سیزده به دری هم نبود که دستی سری پایی چیزی از من ناقص نشه! یا میسوخت یا در میرفت یا میشکست!

یادش به خیر ، زود میگذره کثافت. یادمه چند سال بارونی بود.امسالم قرار بود باشه ها! اما چون ما نرفتیم جایی آفتابی شد. هر جا میرم یا سیل میاد یا زلزله یا طاق آسمون میاد پایین ...

اگه شانس داشتم که با کت شلوار به دنیا میومدم!

 

امیره خره تو هم شانس نداری! آیدیتو تو فرودگاه دبی باز گذاشتی رفتی...

جمعه 10 فروردین ماه سال 1386

فرانسوی احمق

بذار بشنوم صدای بوست رو...

پنجشنبه 9 فروردین ماه سال 1386

۱۰۰۰ تومان

چاه مکن بهر کسی ( هر کسی ) اول خودت ( من ) دوم کسی ( هرکسی )!

باشه بابا میدم ، باختم میدم... چرا میزنی حالا؟ ۱۳ به ۲۲ بازنده. قبول!

چهارشنبه 8 فروردین ماه سال 1386

مرسی ن.س

شنبه 4 فروردین ماه سال 1386

شیراز و اهواز

تمام لحظه های من امروز
از تو خالی بود
و حجم ساکت اندیشه های تب دارم
پر از صدای نفسهای غربتی مأنوس
پر از صدای آرام رویش یک غم مشکوک
به ناشناس ترین جای خاکهای دلم بود ...
شبیه معجزه هستی
کمی دروغ ، کمی راست
شبیه یک شب غمگین
که فارغ از غم فرداست
شبیه معجزه هستی
شبیه آنچه دلم خواست .
کدام بغض پس از تو
مرا به سوگ دستهای تو خواهد نشاند
می دانی ؟!
مرا ، هجوم ثانیه هایی که خالی از توست
به بستر کدام گریه ی تنها و تلخ خواهد برد ؟!
عداوت دل این روزگار نفرینی
دل مرا به دست که خواهد سپرد بعد از تو ؟
برای ساده لوحی این روزها دلم میسوخت
تمام روز یه چیزی شبیه یک اندوه
به نفی معجزه ای ساده
و نفی ساده ی اعجاز چشمهای تو
به روزهای تلخ پس از تو
فکر میکردم .

جمعه 3 فروردین ماه سال 1386

نمیخوام

اصلاً بگو کسی زنگ نزنه.نمیخوام هیچکی بیاد در خونم.بگو اصلاً نمیخوام کسی عید رو بهم تبریک بگه.ولم کن بابا! عید کیلو چنده؟ اصلاً بهش بگو پدرام داره میره. اگه پرسید کجا بگو شیراز شایدم اهواز که دروغم نگفته باشی.میخوای اصلا نگو کجا داره میره . اگه اونه که میاد پیدام میکنه . یه جوری بهش بگو که ناراحت نشه.اصلاً به درک بذار ناراحت بشه. اصلاً تو نمیخواد بهش بگی ، خودم میگم!...

قضیه اون یارو پسر بچه هه شده که بهش میگند بزرگ شدی میخوای چیکاره شی ؟ اونم میگه میخوام بازنشسته شم! حالا به اینم میگم چیکاره ای؟!...

پنجشنبه 2 فروردین ماه سال 1386

آخه کوچولو،هنوز سنت دو رقمی شده که اینجوری باهام حرف میزنی؟  پنج شش سال دیگه تازی میتونی نگام کنی فقط.تازه اگه باشم.حالا بمونه وقتی من هم سن تو بودم فکر میکردم خیلی آدممم...

کثافت عوضی کوچولوی گوگوریمگوری.

میدونم ، میدونم نمیتونی.میدونم حتی اگه بخوای هم نمیتونی.آخه دست خودت نیست که.اصلا یه جورایی غیر ارادیه. حر وقت تونستی ضربان قلبتو 2 دقه نگه داری اون موقع میتونی.نمیتونی دیگه...

میگم اصلاً میخوای بیخیالشو.توکه به تعداد شمع های روی کیک تولدت سال تحمل کردی.این یکی دوماهم تحمل میکردی.میمردی اصلاً حرف نمیزدی؟حالا هر چی که بود یا هست.میخوای بدونی پشت پرده چیه؟

منم نمیدونم به جان خداوکیلی ، اما هرچی هست قرمزه.قرمزه جیگری مایل به زرشکی.دستتو نگا.قرمزه؟ مواظب باش به لباسات نماله.لباسات همه جدیده... از مدل موهات جدیده تا کفش و جورابات...

 

کوچولوی گوگوریمگوری ، نخوری تو درخت؟

پنجشنبه 2 فروردین ماه سال 1386

نوروز مبارک

سال 7029 میترایی آریایی، 3745 زرتشتی، 2566 شاهنشاهی و 1386 خورشیدی. اگرچه پیامبر 1386سال پیش هجرت کرد ولی سرزمین آریایی من 5644 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت و 2360 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1181 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1386 سال می باشد. بر سرزمین خود ببالید!

nahid

نقاشی از یه دوست قدیمی همایشی (ن.ا)

جمعه 25 اسفند ماه سال 1385

دوست جدیدم م.؟

آن گاه که انسان خود را در خود غوطه ور ساخته بود
و عشق را زیرتسمه ی خشم شکنجه می داد
‌آن گاه بود که انسان یعنی اشرف مخلوقات
گرمی چانه های عفریتان بود
آن گاه که شکوفه های نحیف زیر خروارهای خاک
معصومانه تا ابدیت می خوابیدند
و جهان به عزای مرگ انسانیت نشسته بود
آن گاه بود که خداوند سرود صلح و عشق را
در گوش چوبانها خواند
آن گاه بود که انسانیت تولدی دوباره یافت

یکشنبه 20 اسفند ماه سال 1385

گروهی پایه ای؟

شنبه 12 اسفند ماه سال 1385

وقتی مِنّت کسی رو میکشی و جوابی نمیگیری یعنی اون طرف سگ شده!

هیچوقت مِنّت سگ رو نکش...

دوشنبه 30 بهمن ماه سال 1385

گروه پاناما PANAMA-group

شعرش از یه دوست خوبه!

او نظر کرده که من عاشق و دیوانه شدم / ور نه من در دل خود هیچ ندارم از خویش

چشم مستش به دل پیر و جوان گر زده زخم قلب چون سنگ مرا کرده نگاهی صد ریش

آرزو هست به خوبان که برش جان بدهند / شوق دیدار رخش کشته مرا پیشا پیش

حاجتی نیست بر آن زلف پر از پیچ و خمش / مژه اش همچو طنابی کشدم جانب خویش

با رخ ماهش از این صفحه ی شطرنج دلم /  مات ماتم من از این بعد پس از صدها کیش

ببر ای باد صبا حرف دلم را و بگو /  یا حسین عشق همه ی اهل دلی بی کم و بیش

شنبه 28 بهمن ماه سال 1385

برای همه ی گم نامان

راست میگی نوید.اصلاً نوید جون حیف وقت و هزینه.یه مشت مفت خور از خود راضیِ به حق خود قانع.این همه زحمت که من و مسعود کشیدیم واسه این نمک نشناس ها که عکس به روز و خوشگل بیاریم تو وبلاگ رو اگه واسه الاغ همسایه کشیده بودیم تا حالا سمند شده بود.تقصیر خودشون هم نیست.جهان سومیند دیگه،ایدز که ندارند.با یه کشمش گرمیشون میشه با یه عکس خوشگل حالی به حولی...

 

آمریکا و اتیوپی و روسیه و افغانستان دارند موشک هوا میکنند ما هنوز گیره اینیم که با پای چپ بریم تو دست به آب یا با پای بصیرت...

 

برید خودتون و چشماتون رو درست کنید وگرنه عکس من و مسعود و میثم و جوکار و... ایراد نداره.ظرفیت ها در حد مرغ،در حد گیاه،در حد جلبک...

خاک بر سرتون که باید توسری بخورید تا دلتون بیاد بخودتون بگید آدم.

 

 

بشناسید ، پدرام اعظم پناه ، ضد ارزش ، ضد اخلاق ، آزاد ، آقای خودم...

 

بکشید که حقتونه هر چی میکشید.

چهارشنبه 25 بهمن ماه سال 1385

ولنتاین

تولد یکی از دوستای خوبم و ولنتاین مبارک...

کلیک کنید!

پنجشنبه 12 بهمن ماه سال 1385

وبلاگ بچه های آیتی افتتاح شد...

بالاخره با همت بچه های آیتی وبلاگ « بچه های  It» آپلود شد.

هدف از ایجاد این وبلاگ به وجود آمدن محیطی باز و شاید  شاد برای تبادل اطلاع در همه ی زمینه هایی که به فکر شما میرسد مانند اخبار،اتفاق ها،رویداد های مهم،عکس ها و فیلم های آزاد،سرگرمی و انتقاد و پیشنهاد از اساتید و...  میباشد.

Itse  کوتاه شده یITsepahan   میباشد. (« ایتسه » خوانده شود کلاسش هم بیشتر است)

 

از همه ی دوستان و عزیزان و بخصوص بچه های آیتی برای روی پا نگه داشتن این وبلاگ دعوت رسمی به عمل می آید.

از عزیزان فعال در این زمینه ها خواهشمندیم خود را به مدیر وبلاگ معرفی نموده تا جهت درست کردن اسم و پسورد خصوصی برای ایشان اقدام شود.لازم به ذکر است که وبلاگ متعلق به همه ی بچه های ایتی میباشد و نام «مدیر وبلاگ» صرفاً جهت نظم دهی به وبلاگ و جلوگیری از اختشاشات احتمالی میباشد.

The Picture Of It Group (Boys)

Email : itsepahan@yahoo.com

Addres : http://www.itse.blogfa.com

چقدر رسمی حرف زدیم بابا.انگار وبلاگ ریاست جمهوری افتتاح شده!

دوشنبه 25 دی ماه سال 1385

اینم واسه نوید و تو...

گفتم یه دستی به اعظا و جوارح وبلاگ بکشم دیگه نوید نگه تار عنکبوت بست...

اون ۲ تا نظر اول همین پُست هم مال این نوشته نیست.مال اینه ؛ هرچی فکر کردم هیچی به ذهنم نرسید که بنویسم...

راستی حرف دهنتو بفهم که بی احترامی نشی!

حالا تو پست قبلی اسم سگ اوردم که نباید زود پسر دائی شی تو هم بگی که.

تازه ناراحت هم میشی؟

خیلی رو داریا.آره با توام.شک داری؟

تازه من عوض شدم سگ که نشدم.میو میو هم عوض میشد اما همیشه سگ میشد؟خب نه!

اگه هم باور نداری از سعید حقیقی فرد بپرس تا بت بگه!...

شنبه 16 دی ماه سال 1385

شاید دی اما شاید نداره حتماْ...

 کثافت عوضی تو میدونی چرا اما من هر چی فکر کردم نفهمیدم که چرا هیچی نمیفهمم! شاید میفهمم اما شاید نداره حتماْ...

شاید من عوض شدم اما شاید نداره حتماْ...

میدونی که نمیدونم کیم ولی هر کثافتی هستم همینی هستم که هستم.اصلاْ شایدم نیستم اما شاید نداره حتماْ...

میدونی که این متن مال توست اما شایدم نیست اما شاید نداره حتماْ...

گه تو این دنیای ۲ روزه که یه روزشم جمعست شایدم هر دو روزش جمعست اما شاید نداره حتماْ...

تا حالا احساس کردی من کیم؟ شایدم احساس نکردی شاید اصلا احساس نداری اما شاید نداره حتماْ...

فکر نکن آدمم اگه تو آب دیدیم تعجب میکنی؟ شایدم هستما اما شاید نداره حتماْ...

میدونی گربه از آب بدش میاد؟ شایدم خوشش میاد اما سگ چی؟ شاید نداره حتماْ...

حتماْ کوه به کوه نمیرسه اما آدم به آدم آره.شایدم نه اما شاید نداره حتماْ...

میدونی برف اولش بارون بوده بعداْ شده برف؟ شایدم هنوز برف نشده شاید حتی بارونم نیست.شاید اصلا آب نیست.شاید اصلا هیچی نیست.اما هیچی هم یه چیزی هست.ببین «هیچی!» را هم میشه نوشت پس هست.پس شاید هستم!اما شاید نداره حتماْ...

اصلا شاید نمیدونی حتماْ یعنی چه اما شاید نداره حتماْاْاْاْاْاْاْاْاْاْ...

۱۰۰٪

چهارشنبه 22 آذر ماه سال 1385

نمیدونم کی و چرا!

من یه آدم خودخواه از خود راضی هستم.
ارزش من واسه ی اون عمریه که به خاطرم گذرونده.
منتی نیست ولی اگه اونقدر دوسم نداشت نمیتونست ازم متنفر بشه.

  سعی میکنم موفق باشم دوست الکی خوش اون (من)!

 

<< 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 >>