ساعت 7 رفتیم شهرک آزمایش واسه اعزام. همه رو خوندند و همون جوری که تو برگه سفید نوشته بود دسته بندیشون کردند و گفتند چه ساعتی بیاید ترمینال کاوه که راه بیفتیم بریم؛ به جز نیروی انتظامی جهرم که ما باشیم.
گفتند فعلاً شما بشینید اینجا...
مام تا ساعت 10:10 علاف بودیم و هاج و واج. تا اینکه گفتند جهرمی ها بیاند برگه سفیدشون رو بدند. مام دادیم. شروع کرد به ترتیب خوندن : فلانی، فلانی، پدارم اعظم پناه، حامد میرمقتدائی، فلانی و فلانی بیاید اینجا بشینید... (حامد بچه محل و همکلاسی دبستانمه)
شما ها همه میرید 01 تهران - ارتش، ساعت 1:30 ترمینال کاوه تعاونی 6 باشید. کارت ملی، کارت واکسن برگه سبز همراتون باشه...
چون میدونم همتون انتظار یه خاطره ی خده دار رو داشتید، اولین خاطرم رو هم ثبت کنم :
ما که توی محوّطه نشسته بودیم، یکی از همراه ها از بالای دیوار سرک کشید که تو پادگان رو ببینه.
افسره هم میخواست جنم نشون بده بلند داد زد : هی تو! برو پائین...
یارو هم با یه لحجه غلیظ اصفهانی داد زد : تو بیا بالا...



