صفحه شخصی پدرام اعظم پناه

تمامی مطالب این وبلاگ شخصی و متعلق به من و دوستانم میباشد.از عزیزان خواهشمندم دقت فرمایید که در این وبلاگ گشتم نبود نگرد نیست!


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 22 دی ماه سال 1387

گوجه ای...

مخچم شل شده!

روان ندارم!

مغزم درد میکنه!


شدم عین یه تیکه اَ ن ی که منتظره ری ن ن د ه سیفون رو بکشه و...

خلاص تا ابد.

شنبه 14 دی ماه سال 1387

غربت در وطن

بچه بودیم تو گوشمون خونده بودند که اگه اینا له بشه و اون پنبه ای های توش بره تو گوشتون، کر میشید...


ما هم ساده، بچه، حرف گوش کن! باورمون شده بود. خلاصه هر وقت از اینا میدیدم فکر میکردم حالا کر میشم...



یه چند سالی بود ازینا ندیده بودم. دو سه روز پیشا داشتم از چهار باغ عباسی رد میشدم که چشم به یکی از این بیلبیلکا افتاد. یه لحظه کل دوران دبستانم از جلوم گذشت...


جدیدن همه چی واسم غریبه شده. حتی این بیلبیلک ها!

یکشنبه 8 دی ماه سال 1387

ملت گوسفند

نمیدونم چرا آدم ها اینقدر بی اختیارند؟ وقتی اسم زمستون میاد بی اختیار یاد کاپشن می افتند...


یه سه چهار روزیه که هوای اصفهان ( مخصوصاً روز ها ) فوق العاده گرمه. خداییش خر تب میکنه اگه با کاپشن بره بیرون.


اما وقتی میری تو خیابون، میبینی یه مشت گوسفند ( عین بقیه ی گوسفندان ) کلاه پشمی گذاشتند سرشون و کاپشن بادگیر پوشیدند! تازه به خاطر اینکه آستین کوتاه پوشیدی، چپ چپ هم بهت نگاه می کنند و زیر لبی به بقل دستیشون یه چیزی میگند.


غلط نکنم میگند : هه، اینو نگا. **خل وسط زمستون با آستین کوتا اومدی بیرون!!!

منم میگم : ک*ن لق تک تکتون! من که گرممه... ( آید به دستم... )


خدایا، به ما ( آنها ) انسانها قدرت اختیاری دوباره عطا بــــفـــرمـــا...

الــــــاهــــی آمین...


مامانم یه ربع داشت میخندید وقتی اینو واسش خوندم. وقتس پرسیدم چرا میخندی جواب داد : حالا جوونی از اینا مینویسی...

پنجشنبه 5 دی ماه سال 1387

Drakula

It's getting kind of hard to believe things are going to get better

I've been drowning too long to believe that the tide's going to turn
And I've been living too hard to believe things are going to get easier now
I'm still trying to shake off the pain of the lessons I've learned 


And if I see Van Helsing, I swear to the Lord I will slay him
Ah-ha-ha-ha

He'd take you from me, but I swear, I won't let it be so
Ah-ha-ha-ha

Blood will run down his face when he is decapitated 
Ah

His head on my mantle is how I will let this world know, how much I love you

Die
die
die

I can't