میگم : اووف ، نوید که که پزونه. کولر رو بزن!
میگه : برق نیست!...
ســــه ساعت بعد.
میگم : نوید خیلی گرممه ( آید به دستم!... ) ، من میرم یه دوش بگیرم.
میگه : آب رفت!...
ســــــــه ساعت بعد.
میگم : نوید برق اومد ، کولر رو بزن!
میگه : آب نیست!...
میگم : پس من میرم بخوابم.
میگه : نخواب ، میمیری!...
ســــــــــــــــه ساعت بعد.
میگه : آب اومد ، کولر رو بزنم؟
میگه : پدرام؟
میگه : اما دیگه هوا خنک شده!
میگه : پــــــدرام؟ هـــــــــــــــــــــــــوووی پدرام؟
میگه : پدرام؟
میگه : پدرام پاشو! پـــــــــدرام! پدرام چشماتو وا کن . پدرام برق اومد! پدرام تورو خدا! آب اومد! پـــــــــدرام پـــــــــدرام پـــــــــدرام پـــــــــدرام پـــــــــدرام
Real eyes realize real lies that they say to us...



