مرد با دیدن چهره ی ملتمس زن به او گفت میخواهم عاشقانه در آغوشت بکشم.زن با تردید و ناز بالاخره قبول کرد.
نیم ساعت بعد ، مرد در حالی که بی اعتنا دستمال کاغذی را به سطل زباله میسپرد،خواهش زن را برای بیشتر در آغوش کشیدنش ، رد کرد...
تمامی مطالب این وبلاگ شخصی و متعلق به من و دوستانم میباشد.از عزیزان خواهشمندم دقت فرمایید که در این وبلاگ گشتم نبود نگرد نیست!
![]() |
|
![]() |
مرد با دیدن چهره ی ملتمس زن به او گفت میخواهم عاشقانه در آغوشت بکشم.زن با تردید و ناز بالاخره قبول کرد.
نیم ساعت بعد ، مرد در حالی که بی اعتنا دستمال کاغذی را به سطل زباله میسپرد،خواهش زن را برای بیشتر در آغوش کشیدنش ، رد کرد...
1 نظر
( لازم به ذکر است که نظرات شما اصلاً مهم نیست )
|
توسط: پدرام اعظم پناه
| بهمن 1390 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|




