صفحه شخصی پدرام اعظم پناه

تمامی مطالب این وبلاگ شخصی و متعلق به من و دوستانم میباشد.از عزیزان خواهشمندم دقت فرمایید که در این وبلاگ گشتم نبود نگرد نیست!


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 26 شهریور ماه سال 1385

بعد از اینکه انتخواب رشته دانشگاه سراسری رو اشتباه کردم و نتیجه اون شکلی شد که تو چند تا پست قبل تر نوشتم داشتم،دیگه کم کم داشتم به خودم میقبولوندم که شکست مقدمه پیروزیه و سال دیگه هم هست و شاید سال دیگه یه رشته خوب قبول شدی و...

داشتم دیوونه میشدم. به قول یکی از دوستام " سیــــــــروس" یه آدم اکتیو و بلفعلی مثل من تو این یه سال تو خونه روانی میشه.

همش این فکرا تو سرم بود که بابا این دیگه چه بد شانشی بود من آوردم.موجودی بد شانس تر از منهم هست؟ من اگه شانس داشتم که با کت و شلوار با دنیا میومدم.حتی اگه بگم شب ها خوابم نمیبرد دروغ نگفتم.هر روز این چند روز مثل یک سال برام میگذشت.حتی دیگه آن لاین هم نمیشدم.سرما خوردگی شدید هم پیدا کرده بودم (هنوز هم دارم)...

تا این که...

 

امشب از عروسی یکی از فامیل ها برگشتم.تلفن کردم به یکی از بهترین دوستام.گفت چند دقه دیگه خودم بهت زنگ میزنم.زنگ زد و بهم تبریک گفت که مهندسی فناوری اطلاعات قبول شدم.اول یه جورایی با تعجب همینجوری سر درگم گفتم نه بابا بیـــــــــخیال دیگه باشه واسه سال دیگه،ولش کن، حالا دیگه چه خبر، و......تا، حالا فعلا کاری نداری؟ و قطع کردم...

یه چند دقیقه ای فکر کردم که این دوستم چی چی گفت؟ مهندسی IT ؟

دوباره زنگ زدم بهش گفتم چی گفتی؟ کجا دیدی؟ گفت تو سایت سازمان خراب شده سنجش...

قطع کردم و کانکت شدم.

http://www.sanjesh.org

اعلام اولویت قبولی بعدی در استان اقامت آزمون سراسری سال 1385

شماره داوطلبی و ...

 

نـــــــــــــــــه بابا،انگار راستی راستی قبول شدم... اونم مهندسی فناوری اطلاعات،همونی که میخواستم،اونم تو شهر خودم.آره؟

دوشنبه 20 شهریور ماه سال 1385

یکشنبه 19 شهریور ماه سال 1385

یکشنبه 19 شهریور ماه سال 1385

آدم به کی بگه؟

نتیجه های کنکور هم اومد 

فکر کن ۱۲ سال درس خونده باشی.تو بهترین مدارس شاید کشور و با بهترین نمره های ممکن (.../۱۹).با بیشترین لوح های تقدیر و با بلند ترین سر توی سرها.خلاصه سال دوازدهم تقریبا همه چیز رو میذاری کنار و میشینی واسه کنکور درس میخونی.عیدت رو هم گذاشتی رو کنکور.کلی سر کلاس گوش دادی و کلی به حرف معلم ها.از اون اول قصد صنعتی شریف کرده بودی.ولی به خودت گفتی اگه شریف هم نشد اشکالی نداره.ناراحت نباش حالا صنعتی اصفهان هم خوبه...

خلاصه روز کنکور میرسه.یکی صلوات میفرسته یکی نخودچی کشمش میخوره یکی از پشت میله ها با مامانش بای بای میکنه یکی هم مثل تو هیچ احساسی نداره.میری سر جلسه...

داوطلبان گرامی با نام و یاد خدا و با ذکر صلوات بر محمد و ال محمد و برای سلامتی شهدای اسلام و رهبر کبیر انقلاب جمهوری اسلامی ایران شروع کنید به پاسخ گویی به سوالات.برمیداری شروع میکنی.هر درسی رو سر وقت خودش میذنی که یه موقع وقت کم نیاری.اون آخر وقتی میرسه به شیمی ۱۰ تا سوال مونده که میگند : داوطلبان گرامی وقت پاسخ گویی به سوالات تمام شد.لطفا پاسخ نامه و دفترچه سوالات را با دست راست بالا بگیرید.

تو هم مات به این ور اون ور نگا میکنی تحویل میدی و ناراحت از جلسه خارج میشی.مامان بابات تو خونه ازت میپرسن شیری یا روباه؟ تو هم با یه خنده ازون الکی هاش میگی مگه خر چشه؟ و میری تو اتاقت.

فرداش تو اخبار اعلام میکنن که برگه های فلان حوزه رو ده دقیقه زودتر گرفتیم.ازین بابت ما رو ببخشید.تو هم با تعجب سرت رو کج میکنی میری دنبال کارت زیر لبی چهارتا فحش آب دار هم به نمیدونم کی میدی...

خلاصه رتبه ها میاد با یه رتبه نه خیلی خوب نه خیلی بد ولی امید وارانه مجاز میشی و با دقت تمام تو این دفترچه ریز ریز شروع میکنی به انتخاب رشته.پست میکنی و میری دنبال مثلا تفریح تابستونت.دانشگاه آزاد هم که هیچی قبولی دیگه ۱۰۰٪

میرسه تا روز نتایج.وارد سایت سازمان خراب شده سنجش میشی و شماره داوطلبیت رو میذنی..

کد رشته قبولی ۲۵۶۴ خوشحال میشی و از اون جایی که همه رشته هات رو مهندسی زدی خیالت راحت میشه که بابا بلاخره مهندسیه دیگه! میری سراغ دفتر چه ریز ریز انتخاب رشته میبینی ۲۵۶۴ «کاردانی فنی عمران - عمران روستایی» قبول شدی.با دوتا شاخ میری سراغ زیراکسی که از فرم انتخاب رشته گرفتی...

به جای ۲۵۴۶ «مهندسی عمران - عمران» دستت لرزیده نوشتی ۲۵۶۴...

یک سال دیگه به خاطر یک لرزش دست؟!...

شنبه 18 شهریور ماه سال 1385

امیدم به آخرین چاه بود . اما این یکی هم بی آبه...

شنبه 18 شهریور ماه سال 1385

صادق...

همه از مرگ می ترسند من از این زندگی سمج

گرفته شده از :  http://www.zippo.blogfa.com  

جمعه 17 شهریور ماه سال 1385

بالاخره اومدم اما!...

 

پنجشنبه 9 شهریور ماه سال 1385

امروز...

امروز دارم میرم شمال.حالا اون هیچی . گواهی نامه رانندگیم رو هم گرفتم ( ابته فقط آزمونش رو قبول شدم)

تا یه هفته هم نیستم.بای بای همه ی دوستان!...

اگر کسی کار ضروری داشت با این شماره باهام تماس بگیره...

پنجشنبه 9 شهریور ماه سال 1385

آخا چرا؟

زورتون به مرده رسیده؟

آخه اگه خودش زنده بود که نمیذاشت اصلا پاتون به ایران برسه عربهای ملخ خور!...

یه با غیرت هم پیدا نمیشه بگه چرا؟!...

چهارشنبه 8 شهریور ماه سال 1385

You are not my friend.not even my dog.if i had a dog and my dog had a kid and my dog's kid had a pet that would be you

دوشنبه 6 شهریور ماه سال 1385

استاد شیرانی...

این عکس از آقای (استاد) شیرانی در سال ۱۳۸۲ گرفته شده نزدیکای عید نوروز بود . ما بخاطر این که یه زنگ از کلاس و درس فارغ باشیم سر آقای شیرانی (به قول معلم ها سر خودمون) گول مالیدیم و با این جمله ی زیبای پای تخته یک زنگ رو به جای درس شیرین ریاضی خاطره سربازی شنیدیم.

یادش بخیر!...

Ostad Shirani!...

جمعه 3 شهریور ماه سال 1385

پاناما

دیروز بعد از تقریبا ۳ سال پاناما دوباره دور هم جمع شد.اون هم به طور تقریباً اتفاقی!...

 

برای دیدن عکس ها به صورت بزرگ روی اون ها کلیک کنید.

پنجشنبه 2 شهریور ماه سال 1385

چهارشنبه 1 شهریور ماه سال 1385

ی

d
چهارشنبه 1 شهریور ماه سال 1385

اولین ثانیه ها...

اولین ثانیه های شهریور در حال گذشتن هستند . مثل بقیه اولین ثانیه ها...