نه دلم که دلبری دارد
نه دلی که دلبرش باشم
نه عذاب عشق را هرگز
به دو چشم خویشتن دیدم
نه ثواب عاشقی هرگز
بوجود خویشتن یابم
منم آن پروانه ی آزاد
که نه شمعی به برش دیده
نه آن گل را که شبنم ها
به گلبرگش بیاویخته
منم آن نسیم آزادی
که نه پیغامی به خود دارم
و نه هرگز عابری بودم
به در کشته ی معشوقی
منم آن آزاده ی آزاد
که نه در بند قفسم اینجا
و نه در قید هوا هرجا
ولی آنم که دلبری دارد
همه دلبران عاشقان درگاهش



