پنجشنبه 30 مهر ماه سال 1383

ابتدای ماجرا : هرچه دمای آب کمتر و فشار بیشتر باشد , ظرفیت پذیرش گاز بیشتری را خواهد داشت و به عنوان مثال CO2 بیشتری را در خود حل می کند. هنگام تولید نوشابه با استفاده از این خاصیت , در دماهای پایین و فشار بالا , نوشیدنی با تزریق گاز CO2 به حالت اشباع می رسد. بنابراین وقتی در نوشابه باز شود و نوشابه در دما و فشار معمولی قرار گیرد , محلول خاصیت فوق اشباع دارد یعنی مقدار CO2 حل شده در آن بیش از ظرفیت انحلال در آن دما و فشار است. چنین محلولی اگر شرایط مهیا باشد تمایل به آزاد کردن CO2 دارد. برای این کار گاز CO2 محلول باید به صورت حباب درآید یعنی مولکولهای CO2 حل شده باید در نقطه ای جمع شوند و با به هم پیوستن , یک حباب تشکیل دهند و به سطح نوشابه بیایند و از آن خارج شوند. اگر دقت کرده باشید تشکیل حباب در سطوح تماس خارجی نوشابه اتفاق می افتد یعنی در سطح نوشابه و دیواره های بطری یا دور نی . به زبان ساده این سطوح و به خصوص نا همواری های موجود روی آنها یا هر نوع ناهمگنی موجود در محیط نقش جایگاههای تجمع یا مکانهایی برای به هم پیوستن مولکولها و تشکیل حباب را بازی می کنند.به عبارت عامیانه یعنی مولکولها برای ایجاد حباب دنبال بهانه می گردند و این بهانه را در این سطوح پیدا می کنند. در این وضعیت ریختن نمک در نوشابه باعث خروج سریع تر گاز از محلول می شود. زیرا سطح بیشتری برای تشکیل حباب در اختیار مولکولها قرار می گیرد ( سطح جانبی بلورهای نمک ) . چیزی مانند تبلور ( = بلور شدن ) شکر پس از قرار دادن بلور یا نخ در محلول فوق اشباع آن.بنابراین چنین اتفاقی اصلا شیمیایی نیست. هیچ واکنشی هم صورت نمی گیرد و تقریبا هر ماده ای از نمک و شکر گرفته تا شن و ماسه که بتوانند نوعی ناهمگنی در محیط نوشابه ایجاد کند یا سطح آزاد در اختیار آن قرار دهد ( یا به طور خلاصه بهانه دست مولکولها بدهد ! ) میتواند این کار را بکند . این اتفاق را حتما در هنگام وارد کردن نی در نوشابه دیده اید. تنها مزیت نمک با شکر این است که به دلیل داشتن دانه های ریز سطح جانبی نسبی بیشتری در مقایسه با مواد درشت تر دارند. همین! از این به بعد می توانید در نوشابه دوستتان به جای نمک خاک بریزید !!!
سه شنبه 28 مهر ماه سال 1383
وقتی مردان می گویند ... یعنی ...
برای من فرقی نمیکنه دیوار آشپزخونه چه رنگی باشه .
یعنی : تا وقتی که آبی، سبز، زرد، صورتی، مشکی، یشمی، خاکستری، عنابی، سفید و ... نباشه اشکالی نداره .
این یه کار، مردونه است .
یعنی : تو این کار هیچ منطق درستی نیست و تو هم سعی نکن دلیلی برایش پیدا کنی.
میخواهی تو درست کردن شام کمکت کنم؟
یعنی : پس چی شد این شام ؟ چرا رو میز آماده نیست ؟
چه فکر خوبی !
یعنی : این کار شدنی نیست و من کل روز رو برات کرکری می خونم وحالت رو می گیرم .
بله عزیزم یا حتما حتما
یعنی : این یکی اصلا معنی نداره و چون شرطی شده ام از دهنم پریده .
زنم منو درک نمیکنه !
یعنی : همه قصه ها و خاطره های منو شنیده و دیگه خسته شده .
ماجرایش طولانیه و سر فرصت برات تعریف می کنم .
یعنی : اصلا خودم هم نفهمیدم چی شد .
من اخیرا" خیلی ورزش می کنم .
یعنی : باتری کنترل از راه دور تلویزیون تمام شده.
دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم می مونه.
یعنی : تو هم که غذا رو می سوزونی.
کمی استراحت کن عزیزم خسته شدی!
یعنی : بابا این جارو برقی رو خاموش کن می خوام فیلم ببینم.
چه جالب!
یعنی : آخ که چقدر حرف می زنی!
عزیزم مادیات در عشق ما هیچ نقشی نداره !!
یعنی : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش کردم و کادو نخریدم.
این واقعا" فیلم خوبیه !
یعنی : تو این فیلم پر از بکش بکش و بزن بزن و ماشین سواریه.
این یه کار زنونه است!!
یعنی : این کار سخت کثیف و بی جیره و مواجب است.
با من ازدواج می کنی؟
یعنی : رخت چرکهام تلنبار شده و کسی نیست دکمه های پیرهنم رو بدوزه؟
تو که می دونی من چه حافظه ی بدی دارم!!
یعنی : من شعری رو که کلاس سوم ابتدایی خوندم از حفظم نمره ماشینم رو که سالها پیش فروختم ازبرم و ... اما تاریخ تولد تو رو یادم رفته
من برای این کارم دلیل دارم !!
یعنی : بذار فکر کنم ببینم چه دلیلی می تونم برای این کارم پیدا کنم .
منظورت چیه؟ تو که لباس داری؟
یعنی : یادت رفته چهار سال پیش برای خودت لباس خریدی؟
دلم برات تنگ شده!!
...یعنی : نمی تونم جورابامو پیدا کنم. بچه ها گشنشونه و ...
ما تو کار خونه با هم مشارکت می کنیم!!
یعنی : من ریخت و پاش می کنم او جمع و جور می کند.
یکشنبه 26 مهر ماه سال 1383
صدای زنگ چت :
اهل تهرانم روزگارم بد نیست. پنتیوم 4 دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی. VGA ای دارم توپ از برگ درخت. CPU سریع تر از آب روان. من PM بازم. مسجدم در چت روم. جانمازم کیبورد. مهرم ماوس. Background سجاده ی من. من وضو با روش HTTP می گیرم. اهل تهرانم پیشه ام چت بازیست. گاه گاه تروجانی می سازم با VB. می فروشم به شما تا به آواز خوش "Its now safe" دل مردم شکنید. سنگ با تروجانم آب است. اهل تهرانم ...

تو برای من چه معنایی داری
As far as the ocean is wide
through miles and miles of sea
به وسعت عرض اقیانوس در میان کیلومترها از دریا

You will be someone special
a true miracle to me
تو برای من استثنایی هستی همچون یک معجزه واقعی

As high upon the mountain tops
as high as one can climb
به بلندی قله های کوه به بلندیی که یک نفر می تونه بالا بره

You will be so dear to me
the best friend I can find
تو برایم خیلی عزیزی بهترین دوستی هستی که پیدا کردم

As many stars that twinkle
throughout the heavens above
همچون ستاره های زیادی که درون بیرون بالای آسمون چشمک می زنند

You will be a a bright reminder
of what it means to love
تو یک روشنایی هستی که یادآور می شی که چقدر برای من معنی داری

Thank you for showing me how
wonderful it is to have a friend like you
خیلی سپاسگذام از اینکه به من نشون دادی که دوستی مثل تو چقدر می تونه شگفت انگیز باشه
پنجشنبه 23 مهر ماه سال 1383
This was an accident, not the kind were sorrow sounds
Never even noticed were suddenly crumbling
Tell me how you’ve never, felt delicate or innocent
Do u still have doubts that us having faith makes any sense
Tell me nothing ever comes rationale or breaking down
Still somebody loses cause theirs no way to turn around
Staring at your photograph everything now in the past
Never felt so lonely I wish that you could show me love
Show me Love, Show me Love, Show me Love, Show me Love
Show me Love, Till you open the door
Show me Love, Show me Love, Show me Love
Show me Love, Show me Love, Till I'm up off the floor
Show me Love, Show me Love, Show me Love, Show me Love
Show me Love, Till its inside my pores
Show me Love, Show me Love, Show me Love
Show me Love, Show me Love, Till I'm screaming for more
Random acts of mindlessness, common place occurrences
Chances of surprises, another state of consciousness’
Yell me nothing ever comes rationale or breaking down
Still somebody loses cause theirs no way to turn around
Tell me how you’ve never felt delicate or innocent
Do you still have doubts that us having faith makes any sense
You play games I play tricks, girls and girls but you’re the one
Like a game of pick up sticks played by fucking lunatics
Show me Love, Show me Love, Show me Love, Show me Love
Show me Love, Till you open the door
Show me Love, Show me Love, Show me Love
Show me Love, Show me Love, Till im up off the floor
Show me Love, Show me Love, Show me Love, Show me Love
Show me Love, Till its inside my pores
Show me Love, Show me Love, Show me Love
Show me Love, Show me Love, Till im screaming for more
Show me Love, Show me Love, give me all that I want
Show me Love, Show me Love, give me all that I want
Show me Love, Show me Love, give me all that I want
Show me Love, Show me Love, till im screaming for more
پنجشنبه 16 مهر ماه سال 1383
God is no stranger in faraway places
He's as close as the wind that blows on our faces
It's true we can't see the wind as it blows
But we feel it around us and our heart surely knows
That God's mighty hand can be felt every minute
خداوند غریبه ای در یک سرزمین دور نیست
او به نزدیکی بادی است که روی صورت ما می وزد
این درست که ما نمی تونیم باد رو وقتی می وزد ببنیم
اما ما اونو اطرافمون احساس می کنیم و
با قلبمون از وجودش اطمینان حاصل می کنیم



There is nothing on earth, that God is not in
The sky and the stars, the waves and even the sea
The dew on the grass, the leaves on a tree
Are constant reminders of God and His nearness
Proclaiming His presence with crystal-like clearness
هیچ چیزی روی زمین نیست که خدا توش نباشه
آسمان و ستارهایش ، موجها و حتی دریا
شبنم روی چمن ، برگ روی درخت
یاد آوری وجود و خاطر پروردگار یزدان و نزدیکی اوست
و وجود خود را به وضوح یک کریستال اعلام می کند



So how can we think God was far, far away
When we feel Him beside us every hour of the day
پس چگونه می تونیم فکر کنیم خدا از ما دور هست،
وقتی که هر ساعت از روز ما کنارمون احساسش می کنیم ؟



We have plenty of reasons to know God's our friend
And this is one friendship that time cannot end
ما دلیلهای زیادی داریم که خدا دوست ماست و این دوستی هیچگاه پایانی ندارد
پنجشنبه 16 مهر ماه سال 1383
If you love some one because you think that he/she is really gorgeuse….then it’s not Love ….it’s Infatuation
If you love someone because you think that you shouldn’t leave him/her because others think that you shouldn’t …….then it’s not Love …..it’s Compromise
If you love someone because you have been kissed by him/her…..then it’s not Love…. It’s inferiority complex
If you love someone because you cannot leave him/her thinking that it would hurt his/her feelings…..then it’s not love…….it’s Charity
If you love someone because you share every thing with him/her ……then it’s not Love…….it’s Friendship
But if you feel the pain of the other person more than him/her even when he/she is stable and you cry for him/her…..that’s Love

چهارشنبه 15 مهر ماه سال 1383
می دانی؟ من گاهی سایه می شوم و نرم نرم همراه تو می آیم. فرقی هم نمی کند شب باشد یا روز... گیرم روز باشد و تو مرا در روشنی اتاق دلبازت یا میان لکه های نور ولو شده روی قالیچه گم کنی. شاید هم شب باشد و تو دست ببری و چراغ را بزنی و من محو شوم جلوی چشمانت که تنگشان کرده ای تا از این زردی بی رمق آزرده نشوند.
باور کن فرقی نمی کند. من سایه می شوم و تو هی مرا جا می گذاری... دم صبح درست کنار بازوانت وقتی که خوابت سنگین می شود و به پهلو می غلتی و آخر شب که دهانت از طعم گس خواب و خستگی تلخ می شود و دست می بری و آب را سر می کشی
باور نمی کنی. می دانم.
حالا هی آب بپاش و دست بکش بر این چهره بیگانه ای که قاب آینه را پر می کند.
تو مرا که سایه بودم در تاریک و روشن اتاقی جا گذاشتی که مردی در آن خانه داشت. مردی که در آینه هم گوشه راست لبش به خنده
باز می شد.
خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت؛
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمان می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد
و در صمیمیت سیال فضا، خش خشی میشنوی
کودکی میبینیی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او میپرسی
خانه ی دوست کجاست

و نوایی خواهد گفت؛
قلب، آری قلب
جمعه 3 مهر ماه سال 1383
و
تُف به نگاهی که از آتش عشق تَر است

پنجشنبه 2 مهر ماه سال 1383
سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
